سایت عصر اسلام

 

     

 
 
             

کیبورد فارسی

جستجوی پیشرفته

 

17 فروردين 1405 18/10/1447 2026 Apr 06

 

فهـرست

 
 
  صفحه اصلی
  پيامبر اسلام
  پيامبران
  خلفاى راشدين
  صحابه
  تابعين
  قهرمانان اسلام
  علما، صالحان وانديشمندان
  خلفاى اموى
  خلفاى عباسى
  خلفاى عثمانى
  دولتها و حكومتهاى متفرقه
  جهاد و نبردهاى اسلامی
  اسلام در دوران معاصر
  آينده اسلام و علامات قيامت
  عالم برزخ و روز محشر
  بهشت و دوزخ
  تاریخ مذاهب و ادیان دیگر
  مقالات تاریخی متفرقه
  شبهات و دروغ‌های تاریخی
  تمدن اسلام
  كتابخانه
  کلیپهای صوتی
  کلیپهای تصویری
  عضویت در خـبرنامه
  در مـورد سایت
  ارتبـاط با ما
  تمـاس با ما
 
 
 

آمـار سـا یت

 
تـعداد کلیپهای صوتي: 786
تـعداد کلیپهای تصويري: 0
تـعداد مقالات متني: 1144
تـعداد كل مقالات : 1930
تـعداد اعضاء سايت: 575
بازدید کـل سايت: 9032907
 
 

تبـلیغـا  ت

 

سایت جامع فتاوی اهل سنت و جماعت

سایت مهتدین

 
 

 

 

 

 

 

شماره: 4   تعداد بازدید: 4378 تاریخ اضافه: 2010-09-22

سلطان اورخان بن عثمان (726 - 761 هـ)

اورخان در سال 687 هـ که پدرش متولی حکم شده بود، دیده به جهان گشود، وی از نظر سنی دومین فرزند عثمان رحمه الله بود. بسیاری از مورخان او را به عنوان مؤسس دوم حکومت عثمانی می‌شمارند، زیرا وی پایه‌های امپراطوری عثمانی را محکم ساخته، و با فتوحات خویش قلمروی عثمانی‌ها را توسعه داد.

اورخان در شهرت و شجاعت سرآمد همه بود، به همین خاطر پادشاهی به او رسید. به خاطر شجاعتی که داشت لقب جنگجو به او داده‌اند. پس از وفات پدرش عثمان، در سال 726هـ متولی حکم شد، و برادر بزرگترش علاء الدین با وی مخالفتی نکرد، بلکه به خلافت او راضی شد. اورخان نیز قدر و منزلت او را گرامی داشته، و وزارت را به وی سپرد. علاء الدین از آن پس مشغول امور داخلی عثمانی‌ها شد، و برادرش اورخان مشغول امور خارجی و جهاد فی سبیل الله گشت.

در دوران اورخان، پایتخت حکومت عثمانی از ینی شهیر به بورصه انتقال داده شد. او توانست بر شهرهای سمندره و ایدوس و ازمیت سیطره یابد، و در شهر ازمیت اولین دانشگاه عثمانی را به وجود آورد، که به وسیله‌ی داود قیصری (یکی از علمای عثمانی که در مصر درس خوانده بود) اداره می‌شد. همچنین عثمانی‌ها به تاسیس نظام لشکری مدرن پرداختند. اورخان بن عثمان پس از انتقال خلافت به بورصه، دستور داد تا سکه‌های نقره و طلا ضرب کنند.

حاکمیت وی تقریبا سی و پنج سال ادامه یافت و هفت فرزند از خود به جای گذاشت که عبارتند از: سلیمان پاشا (که در زندگی پدرش وفات کرد) و مراد بیک و ابراهیم بیک و فاطمه سلطان و خلیل بیک و سلطان بیک و قاسم بیک.

تشکیل لشکر جدید و استمرار فتوحات

اورخان لشکر جدیدی به نام های تاتاری و انکشاری تشکیل داد. این لشکر متشکل از فرزندان مسلمانان و افراد بی‌سر پرست و همچنین کسانی بود که تازه به دین اسلام مشرف شده بودند، بود.

حکومت عثمانی این ارتش جدید را به بهترین شکل تربیت اسلامی داده بود. تربیت آن‌ها به گونه‌ای بود که خاص برای جهاد فی سبیل الله و انتشار دین اسلام و گسترش فتوحات آماده شده بودند اما این که گفته شده است، عثمانی‌ها کودکان نصاری را از شهرها و روستاها جمع‌آوری کرده، و به زور آن‌ها را وارد ارتش می‌ساختند، دروغی بیش نیست. برخی از مورخان مستشرق مانند کارل بروکلمان، و جیبونز و به تبع آن‌ها برخی از مورخان مسلمین که از نوشته‌های آن‌ها تبعیت کرده‌اند و در دانشگاه‌های آن‌ها درس خوانده‌اند، گمان می‌کنند که حکومت عثمانی با جمع‌آوری فرزندان نصاری از دهکده‌ها و شهرها به تشکیل لشکر پرداختند. به اعتقاد آن‌ها عثمانی‌ها این کار خویش را به عنوان مالیات دولت اسلامی، و یا مالیات فرزندان تلقی می‌کردند، و آن را جزو حقوق حکومت اسلامی می‌دانستند.

این افترا که به اورخان و فرزندش مراد بسته شده است، چیزی جز دروغ و بهتان نیست زیرا این کار با اخلاق اسلامی سازگار نیست. برخی مورخان مسلمانی که از مستشرقین تاثیر پذیرفته و این بهتان را در کتاب‌های خود ذکر کرده‌اند، عبارتند از: محمد فرید بیک در کتابش "الدولة العلیة العثمانیة"، و دکتر علی حسون در کتابش "تاریخ الدولة العثمانیة"، و مورخ محمد کرد در کتابش "خطط الشام"، و دکتر عمر عبدالعزیز در کتابش "محاضرات فی تاریخ الشعوب الإسلامیة " و دکتر عبدالکریم غرایبه در کتاب "العرب و الأتراک".

اما واقعیت آن است که عثمانی‌ها آن دسته از کودکانی را که یتیم بودند یا به طریقی پدر و مادر خویش را از دست داده بودند، و یا جزو کودکان خیابانی شمرده می‌شدند، را جمع‌آوری کرده و تحت نظارت خویش به دین اسلام متمایل ساختند. آنها اشخاصی قوی و با اراده برای انتشار دین اسلام و گسترش فتوحات بودند. بر این اساس عثمانی‌ها با این کار خویش در حق این افراد بی‌سرپرست احسان و خوبی کرده و از آن‌ها افرادی خیرخواه و سودمند برای جامعه‌ی بشریت ساختند.

سلطان اورخان برای تحقیق بشارت رسول الله صلی الله علیه و سلم در فتح قسطنطنیه بسیار حریص بود، لذا وی استراتژی قوی و بسیار دقیقی برای استمرار فتوحات و محاصره‌ی پایتخت بیزانس‌ها طراحی کرد. وی برای تحقق بخشیدن به این هدف، فرزندش سلیمان را به آن مناطق فرستاد، و عهد خویش را به او سپرد تا از تنگه‌ی داردانل عبور کند، و بتواند بر ناحیه‌ی غربی نیز احاطه یابد. سلطان اورخان در سال 738هـجری قسطنطنیه را به محاصره‌ی خویش در آورد، ولی موفق به فتح آن نشد، وی در سال 759هـ جزیره گالیبولی را فتح کرد، و آن را جزو قلمرو خویش قرار داد.

سیاست داخلی و خارجی اورخان

در سیاست خارجی، عثمانی‌ها مسیر جهاد و انتشار دین اسلام را در پیش گرفتند. بیشترین نبردهای اورخان متوجه روم بود. در سال 736هـ، امیر قره‌ سی وفات کرد، و آن یکی از امارت‌هایی بود که سبب فرو ریختن حکومت سلجوقیان روم شد. با وفات امیر این امارت، فرزندان وی بر سر حکومت اختلاف پیدا کردند. اورخان از این فرصت استفاده کرده و وارد آن درگیری شد، و بر این امارت سیطره یافت.

یکی از اهداف سیاست خارجی عثمانی‌ها این بود، که بتوانند دولت سلجوقیان روم در آسیای صغیر را به ارث ببرند. صراع و در گیری در عهد اورخان در این مناطق استمرار یافت، تا اینکه سرانجام توانستند در دوران فاتح سلطنت خویش را بر کل آسیای صغیر توسعه دهند. اورخان پس از استیلا بر قره سی به اوضاع این منطقه رسیدگی کرد؛ ساخت مساجد و اماکن عمومی و ایجاد امنیت داخلی از جمله کارهایی بود که وی برای آبادانی و پیشرفت آن منطقه انجام داد.

یکی از خصلت‌های پسندیده‌ی اورخان این بود که وی پس از سیطره بر یک منطقه آن را به حال خویش رها نمی‌ساخت بلکه در آبادانی و پیشرفت آن از همه‌ی جوانب (نطامی - دینی - فرهنگی - اقتصادی) به نحو احسن می‌کوشید.

اورخان در دوران خلافت خویش ارکان حکومت را مستحکم ساخت. وی برای ایجاد اصلاحات عمرانی و منظم ساختن امور اداری و توانمند کردن لشکر و بنای مساجد و مراکز علمی تصمیم جدی گرفته بود.

مدارس و مراکز علمی زیر نظر بهترین علما و معلمان اداره می‌شد. علما و مدرسان از احترام بالایی در حکومت وی بهره‌مند بودند. در هر روستا و قریه‌ای مدارسی وجود داشت که نحو و لغت و هندسه و علم فلک و حفظ قرآن و علوم حدیث و فقه و عقاید در آن تدریس می‌شد.

عواملی که سلطان اورخان را در تحقیق اهدافش یاری ساخت

یکی از اصلی‌ترین عوامل موفقیت و پیروزی اورخان در محقق ساختن اهداف خویش، استفاده‌ی وی از تلاش‌های پدرش عثمان و همچنین حرکت نمودن بر اساس راه و روشی بود که پدرش برای حکومت عثمانی‌ها ریخته بود.

وجود امکانات مادی و معنوی او را در فتح سرزمین‌های بیزانس بسیار یاری داد، به خصوص روحیه‌ی دینی و دعوی اورخان برای انتشار دین اسلام که وی را در این فتوحات بسیار کمک کرد.

وحدت صفوف و عقیده و اتحاد مذهبی آنان که سنی بودند بر اتحاد و انسجام دولت عثمانی‌ها افزوده بود، و در مقابل از هم پاشیدگی سیاسی و انحلال دینی و اجتماعی بر ضعف بیزانسی‌ها افزوده بود. این امر سبب شده بود که عثمانیان به راحتی بتوانند بر فتوحات خویش در جامعه‌ی از هم پاشیده‌ی بیزانس بیافزایند.

ضعف جبهه‌ی مسیحی و بی‌اعتمادی مردم به حاکمان حکومت بیزانس و همچنین وقوع اختلافات دینی میان روم و قسطنطنیه از دیگر عواملی بود که سلطان اورخان را در رسیدن به اهداف خویش یاری می کرد.

ظهور سیستم جدید نظامی که زیر نظر بهترین فرماندهان عثمانی اداره می‌شد در تحقق اهداف اورخان تأثیر به سزایی داشت. اهداف ربّانی باعث موفقیت نظامیان عثمانی در توسعه‌ی فتوحات شده بود.

اورخان پس از سی و پنج سال خلافت که با جهاد فی سبیل الله و انتشار اسلام همراه بود، سر انجام در سال 761هجری دار فانی را وداع گفت و عهد خلافت پس از وفات اورخان به سلطان مراد اول رسید.

شناسنامه‌ی دومین خلیفه‌ی عثمانی

نام کامل

اورخان بن عثمان بن ارطغرل

ترتیب در خلافت

دوم

تاریخ میلاد

687 هـ 

دوران خلافت

726-761هـ/1327-1360 م

تاریخ وفات

761هـ 

خلیفه‌ی قبلی

سلطان عثمان بن ارطغرل

خلیفه‌ی بعدی

سلطان مراد اول

ترجمه و تحقیق: أبو أنس

سایت عصر اسلام

www.IslamAge.com


مصادر و مراجع:

* الدولة العثمانیة- تألیف: دکتر علی محمد صلابی.

* الدولة العثمانیة فی التاریخ الإسلامی الحدیث - تألیف: اسماعیل احمد یاغى

* سایت ویکیبیدیا، سایت قصة الإسلام ، الموسوعة الحرة- سایت إسلام أون لاین . نت. سایت المعرفه

* - تاریخ الدولة العلیة العثمانیة - تألیف: محمد فریک بک

* التاریخ الاسلامى، العهد العثمانى ، تألیف محمود شاکر، المکتب الإسلامی، الطبعة الثالثة، 1411هـ/1991م.

 

بازگشت به بالا

بازگشت به نتایج قبل

ارسال به دوستان

چاپ  
 

تبـلیغـا  ت

     

سايت اسلام تيوب

اخبار جهان اسلام

 
 

تبـلیغـا  ت

 

سایت نوار اسلام

دائرة المعارف شبکه اسلامی

 
 

 حـد  یـث

 

حدیث: (وَيْحَ عَمَّارٍ، تَقْتُلُهُ الفِئَةُ البَاغِيَةُ، يَدْعُوهُمْ إِلَى الجَنَّةِ، وَيَدْعُونَهُ إِلَى النَّارِ) و رد شبهه ی روافض درباره ی معاویه رضی الله عنه.


از جمله امور واجب بر مسلمان؛ داشتن حسن ظن به صحابه ی رسول الله صلی الله علیه و سلم است. زیرا صحابه بهترین یاران برای بهترین پیامبر بودند. در نتیجه حق آنان ستایش است. و کسی که به آنان طعن زند در واقع به دین خود طعن زده است.


امام ابو زرعه رازی رحمه الله در این باره فرموده: (اگر کسی را دیدی که از شأن و منزلت صحابه می کاهند؛ پس بدان که وی زندیق است. زیرا رسول الله صلی الله علیه و سلم بر ما حق دارند همانطور که قرآن بر ما حق دارد. و صحابه همان کسانی بودند که قرآن و سنت رسول الله صلی الله علیه و سلم را به ما رسانده اند. و چنین افرادی فقط می خواهند شاهدان ما را خدشه دار کنند تا از این طریق به صحت قرآن و سنت طعن وارد کنند. در نتیجه آنان زندیق اند)[1].


و یکی از صحابه ای که به ایشان تهمت می زنند؛ صحابی جلیل معاویه رضی الله عنه است. با استدلال به حدیث: (افسوس برای عمار، كه توسط یک گروه یاغی به قتل می رسد.عمار آنها را به بهشت فرا می خواند و آنها وی را به سوی آتش، دعوت می ‌دهند)[2]. که در این مقاله می خواهیم این شبه را رد کنیم.


همانطور که می دانیم عده ای از صحابه ی رسول الله صلی الله علیه و سلم در جنگ صفین به خاطر اجتهاد و برداشتی که داشتند؛ طوری که به نظر هر طرف چنین می رسید که وی بر حق است؛ به قتل رسیدند. به همین دلیل وقتی برای بعضی از آنها روشن شد که در اشتباه بوده اند؛ بر آنچه انجام دادند؛ پشیمان شدند. و پشمیانی توبه است. و توبه؛ گناهان گذشته را پاک می کند؛ بخصوص در حق بهترین مخلوقات و صاحبان بالاترین مقام و منزلت ها بعد از پیامبران و انبیاء الله تعالی.


و کسی که درباره ی این موضوع تحقیق می کند؛ برایش مشخص خواهد شد که سبب این قتال اهل فتنه بودند همان گروهی که باطل را انتشار می دادند.


و همانطور که می دانیم در این قتال بسیاری از صحابه رضی الله عنهم برای ایجاد صلح بین مردم خارج شدند؛ زیرا جنگ و خونریزی متنفر ترین چیز نزد آنان بود.


امام بخاری رحمه الله با سندش از ابی سعید خدری رضی الله عنه روایت کرده: (روزی ابوسعید خدری رضی الله عنه در حال سخن گفتن بود که صحبت از ساختن مسجد نبوی به میان آورد و گفت: ما هر كدام یک خشت حمل می ‌كردیم. ولی عمار دوتا، دوتا حمل می كرد. رسول الله صلی الله علیه و سلم او را دید. و در حالی كه گرد و خاک را از او دور می‌ ساخت، فرمود: افسوس برای عمار، كه توسط یک گروه یاغی به قتل می رسد.عمار آنها را به بهشت فرا می خواند و آنها وی را به سوی آتش، دعوت می ‌دهند. راوی می‌ گوید: عمار بعد از شنیدن این سخن ‏گفت: از فتنه‌ها به الله پناه می ‌برم)[3].


اما در این حدیث مقصود از دعوت به سوی بهشت؛ دعوت به اسباب آن است که همان پیروی از امیر است. و مقصود از دعوت به سوی آتش؛ دعوت به اسباب آن یعنی اطاعت نکردن از امیر و خروج علیه وی است.


اما کسی که این کار را با اجتهاد و برداشتی که جایز باشد؛ می کند؛ معذور خواهد بود.


حافظ ابن کثیر رحمه الله درباره ی این حدیث چنین می فرماید: (این حدیث از جمله دلائل نبوت است؛ زیرا رسول الله صلی الله علیه و سلم درباره ی کشته شدن عمار به دست گروهی یاغی خبر می دهد. و قطعا هم این اتفاق افتاد. و عمار را در جنگ صفین اهل شام به قتل رساندند. که در این جنگ عمار با علی و اهل عراق بود. چنان که بعدا تفاصیل آن را بیان خواهم کرد. و علی در این موضوع بر معاویه اولویت داشت.


و هرگز جایز نیست که به خاطر نام یاغی بر یاران معاویه آنان را کافر بدانیم. چنانکه فرقه ی گمراه شیعه و غیره چنین می کنند. زیرا آنان  با اینکه در این کار نافرمانی کردند؛ اما در عین وقت مجتهد بودند. یعنی با اجتهاد مرتکب چنین عملی شدند. و همانطور که واضح است و همه می دانیم هر اجتهادی صحیح و درست در نمی آید. بلکه کسی که اجتهادش صحیح درآید؛ دو اجر می برد و کسی که در اجتهادش خطا کرده باشد؛ یک اجر به وی خواهد رسید.


و کسی که در این حدیث بعد از سخن: (كه توسط یک گروه یاغی به قتل می رسد) بیافزاید و بگوید: (الله تعالی شفاعت مرا به وی روز قیامت نمی رساند). در حقیقت افترای بزرگی بر رسول الله صلی الله علیه و سلم زده است. زیرا هرگز رسول الله صلی الله علیه و سلم چنین چیزی را نگفته اند. و از طریق صحیح نقل نشده است. والله اعلم.


اما معنای این فرموده که: (عمار آنها را به بهشت فرا می خواند و آنها وی را به سوی آتش، دعوت می ‌دهند) چنین بوده که عمار و یارانش اهل شام را به اتحاد و همدلی دعوت می کرد. اما اهل شام می خواستند چیزی را به دست آورند که دیگران بیشتر از آنان حق داشتند آن را به دست آورند. و نیز می خواستند مردم به صورت جماعات و گروه های مختلفی باشند که هر کدام از آن جماعات برای خود امامی داشته باشند؛ در حالی که چنین چیزی امت را به اختلاف و تضاد می رساند. طوری که هر گروه به راه و روش خود پایبند می بودند و لو که چنین قصد و هدفی هم نداشته باشند)[4].


و حافظ ابن حجر رحمه الله در این باره می فرماید: (اگر گفته شود: عمار در صفین کشته شد؛ در حالی که وی با علی بود. و کسانی هم که وی را به قتل رساندند معاویه و گروهی از صحابه بود که با او همکاری می کردند. پس چطور ممکن است که رسول الله صلی الله علیه و سلم گفته باشد آنان یعنی گروه معاویه و یارانش به آتش دعوت می کردند؟


در جواب می گوییم: زیرا آنان (گروه معاویه و یارانش) گمان می کردند که به سوی بهشت دعوت می دهند. و همانطور که واضح و آشکار است همه ی آنها مجتهد بودند در نتیجه به خاطر پیروی از گمانشان هرگز سرزنش و توبیخ نمی شوند. بنا بر این مقصود از دعوت به سوی بهشت؛ دعوت به عوامل آن که همان اطاعت از امام است؛ می باشد. و عمار آنان را به پیروی از علی رضی الله عنه دعوت می داد؛ زیرا علی در آن زمان امام واجب الطاعه بود. در حالی که معاویه و گروهش به خلاف آنان دعوت می دادند؛ که آن هم به خاطر برداشتی بود که در آن هنگام به آن رسیده بودند)[5].


بنا بر این نکته ی مهم در این مسأله این است که بین مجتهدی که اشتباه کرده با کسی که به عمد فساد و فتنه به راه می اندازد؛ تفاوت و تباین قائل شویم.


و برای اثبات این قضیه این فرموده ی الله عزوجل را برایتان بیان می کنم که می فرماید: (و اگر دو گروه از مؤمنان با يکديگر به جنگ برخاستند، ميانشان آشتی افکنيد و اگر يک گروه بر ديگری تعدی کرد، با آن که تعدی کرده است بجنگيد تا به فرمان الله بازگردد پس اگر بازگشت، ميانشان صلحی عادلانه برقرار کنيد و عدالت ورزيد که الله عادلان را دوست دارد * يقيناً مؤمنان برادرند، پس ميان برادرانتان صلح (وآشتی) بر قرار کنيد، و از الله بترسيد، باشد که شما مشمول رحمت شويد)[6].


همانطور که در آیه می بینیم؛ جنگ بین مؤمنین امکان دارد که پیش آید؛ اما بدون اینکه اسم ایمان از یکی از گروه ها برداشته شود. زیرا در آیه بعد فرموده: (يقيناً مؤمنان برادرند، پس ميان برادرانتان صلح (وآشتی) بر قرار کنيد). یعنی با اینکه با یکدیگر می جنگند امام باز هم آنها را برادر نامیده و به مسلمانان دیگر دستور داده که بین آنها صلح و آشتی برقرار کنند.


شیخ الاسلام ابن تیمیه رحمه الله در باره ی این آیه فرموده: (همانطور که روشن و آشکار است الله سبحانه و تعالی با اینکه ذکر کرده دو گروه باهم می جنگند؛ و یکی بر دیگری تعدی می کند؛ اما هر دو را برادر نامیده و دستور داده که در ابتدا بین آنها صلح برقرار کنیم. سپس فرموده اگر یکی از آن دو گروه بر دیگری تعدی کرد؛ با آن گروه بجنگید. به عبارت دیگر از همان ابتدای امر دستور به جنگ با آنان نداده است؛ بلکه در ابتدا دستور به برقراری صلح داده است.


علاوه بر این رسول الله صلی الله علیه و سلم خبر دادند که خوارج را گروهی خواهد کشت که نردیکتر به حق هستند. و همانطور که می دانیم علی بن ابی طالب و یارانش کسانی بودند که خوارج را کشتند.


در نتیجه این سخن رسول الله صلی الله علیه و سلم که آنان به حق نزدیکتر هستند؛ دلالت دارد بر اینکه علی و یارانش از معاویه و یارانش به حق نزدیکتر بودند؛ با وجود اینکه هر دو گروه مؤمن هستند و شکی در ایمان آنان نیست)[7].


و از ابی سعید خدری رضی الله عنه روایت شده که رسول الله صلی الله علیه و سلم فرمودند: (هنگامی كه مسلمانان دچار اختلاف می شوند گروه خوارج از اسلام خارج می گردد و در چنين وضعی از ميان دو طايفه مسلمان كسی كه به حق نزدیکتر است با آنها می جنگد)[8].


شیخ الاسلام ابن تیمیه رحمه الله در این باره فرموده: (این حدیث صحیح دلیل بر این است که هر دو طائفه ی (علی و یارانش و معاویه و یارانش) که با هم می جنگند؛ بر حق هستند. اما علی و یارانش از معاویه و اصحابش به حق نزدیکتر هستند)[9].


پس نتیجه ای که می گیریم این است که: مجرد سخن: (به آتش دعوت می کنند)؛ به معنای کفر نیست. و از چنین برداشتی به الله تعالی پناه می بریم. و کسی که چنین برداشتی از این سخن می کند در واقع نشان دهنده ی جهل بیش از حد وی است. بلکه باید بدانیم این حدیث از احادیث وعید است؛ همانطور که ربا خوار یا کسی که مال یتیم را می خورد در آتش هستند؛ اما چنین کلامی مستلزم کفر فعل کننده ی آن نیست؛ با اینکه عملش حرام است بلکه حتی از گناهان کبیره است.


و بدین ترتیب این شبهه مردود و باطل است.

منبع: islamqa.info

مترجم: ام محمد

 

 

 

 

 

 



[1] ـ الكفاية في علم الرواية: (ص:49).

[2] ـ صحیح بخاری: (وَيْحَ عَمَّارٍ تَقْتُلُهُ الْفِئَةُ الْبَاغِيَةُ يَدْعُوهُمْ إِلَى الْجَنَّةِ وَيَدْعُونَهُ إِلَى النَّارِ).

[3] ـ صحیح بخاری: (أَنَّهُ كَان يُحَدِّث يَوْماً حَتَّى أَتَى ذِكْرُ بِنَاءِ الْمَسْجِدِ، فَقَالَ: كُنَّا نَحْمِلُ لَبِنَةً لَبِنَةً، وَعَمَّارٌ لَبِنَتَيْنِ لَبِنَتَيْنِ، فَرَآهُ النَّبِيُّ r فَيَنْفُضُ التُّرَابَ عَنْهُ، وَيَقُولُ:«وَيْحَ عَمَّارٍ تَقْتُلُهُ الْفِئَةُ الْبَاغِيَةُ يَدْعُوهُمْ إِلَى الْجَنَّةِ وَيَدْعُونَهُ إِلَى النَّارِ قَالَ: يَقُولُ عَمَّارٌ: أَعُوذُ بِاللَّهِ مِنَ الْفِتَنِ).

[4] ـ البداية والنهاية: (4/538).

[5] ـ فتح الباری: (1/542)، و مجموع فتاوى شيخ الإسلام: (4/437).

[6] ـ حجرات:9-10: (وَإِنْ طَائِفَتَانِ مِنَ الْمُؤْمِنِينَ اقْتَتَلُوا فَأَصْلِحُوا بَيْنَهُمَا ۖ فَإِنْ بَغَتْ إِحْدَاهُمَا عَلَى الْأُخْرَىٰ فَقَاتِلُوا الَّتِي تَبْغِي حَتَّىٰ تَفِيءَ إِلَىٰ أَمْرِ اللَّـهِ ۚفَإِنْ فَاءَتْ فَأَصْلِحُوا بَيْنَهُمَا بِالْعَدْلِ وَأَقْسِطُوا ۖ إِنَّ اللَّـهَ يُحِبُّ الْمُقْسِطِينَ * إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ إِخْوَةٌ فَأَصْلِحُوا بَيْنَ أَخَوَيْكُمْ ۚوَاتَّقُوا اللَّـهَ لَعَلَّكُمْ تُرْحَمُونَ ).

[7] ـ مجموع الفتاوى (25/ 305-306).

[8] ـ صحیح مسلم: (تَمْرُقُ مَارِقَةٌ عِنْدَ فُرْقَةٍ مِنْ الْمُسْلِمِينَ يَقْتُلُهَا أَوْلَى الطَّائِفَتَيْنِ بِالْحَقِّ).

[9] ـ مجموع الفتاوى: ( 4 / 467 ).

 
 

نظرسـنجی

 

آشنایی شما با سایت از چه طریقی بوده است؟


لينك از ساير سايت ها
موتورهاي جستجو
از طريق دوستان