سایت عصر اسلام

 

     

 
 
             

کیبورد فارسی

جستجوی پیشرفته

 

18 بهمن 1404 19/08/1447 2026 Feb 07

 

فهـرست

 
 
  صفحه اصلی
  پيامبر اسلام
  پيامبران
  خلفاى راشدين
  صحابه
  تابعين
  قهرمانان اسلام
  علما، صالحان وانديشمندان
  خلفاى اموى
  خلفاى عباسى
  خلفاى عثمانى
  دولتها و حكومتهاى متفرقه
  جهاد و نبردهاى اسلامی
  اسلام در دوران معاصر
  آينده اسلام و علامات قيامت
  عالم برزخ و روز محشر
  بهشت و دوزخ
  تاریخ مذاهب و ادیان دیگر
  مقالات تاریخی متفرقه
  شبهات و دروغ‌های تاریخی
  تمدن اسلام
  كتابخانه
  کلیپهای صوتی
  کلیپهای تصویری
  عضویت در خـبرنامه
  در مـورد سایت
  ارتبـاط با ما
  تمـاس با ما
 
 
 

آمـار سـا یت

 
تـعداد کلیپهای صوتي: 786
تـعداد کلیپهای تصويري: 0
تـعداد مقالات متني: 1144
تـعداد كل مقالات : 1930
تـعداد اعضاء سايت: 575
بازدید کـل سايت: 8687553
 
 

تبـلیغـا  ت

 

سایت جامع فتاوی اهل سنت و جماعت

سایت مهتدین

 
 

 

 

 

 

 

شماره: 314   تعداد بازدید: 3173 تاریخ اضافه: 2010-03-25

موضعگيري علي در فتنه ترور و شهادت عثمان رضی الله عنه

بسم الله الرحمن الرحیم

اسباب و علل مختلف دست به دست هم داد و شرايط فتنه‌ي قتل خليفه سوم سيدنا عثمان  رضی الله عنه  را فراهم نمود. از جمله دست‌يابي مردم به آسايش و رفاه و تأثير آن در آن جامعه و طبيعت تغيير و تحولات اجتماعي در چنين شرايطي، آمدن عثمان  رضی الله عنه  بعد از عمر بن خطاب و بيرون شدن بزرگان صحابه ‌از مدينه و تعصبات جاهلي، توطئه‌ي كينه توزان و دسیسه‌های محکم برای بهانه تراشی و ايراد‌های هر چند جزئي بر عليه خليفه عثمان و به كارگيري وسايل و شيوه‌هاي تحريك كننده‌ي مردم عليه خليفه و تأثير فرقه‌ي سبئیه (پیروان ابن سبأ) در به وجود آوردن فتنه‌ها. اين اسباب را با شرح و تفصيل در كتابم: «تيسير الكريم المنان في سيرة عثمان بن عفّان» ذكر كرده‌ام.

دشمنان اسلام در فتنه‌ي ترور سيدنا عثمان رضی الله عنه  شيوه‌هاي تحريك كننده‌اي براي مردم به كار گرفتند و دروغها و اراجيف و شایعاتی پخش كردند، همه جا سخن از تحريك و مناظره و مجادله و جر و بحث با خليفه در حضور مردم بود و به ‌استانداران طعنه مي‌زدند و انتقاد مي‌گرفتند و نامه‌هاي جعلي و دروغ‌هاي ساختگي به نام صحابه اي مانند: عائشه، علي، طلحه و زبير  رضی الله عنه  عليه خليفه پخش مي‌كردند و شايعه مي‌كردند كه علي بن ابي طالب به خلافت شايسته‌تر است و او وصي بعد از رسولالله صلی الله علیه وسلم  بوده ‌است، همچنین گروه‌ها و دسته‌جات مختلفي در شهرهاي كوفه، بصره و مصر تشكيل دادند كه دلالت بر آن داشت همه برنامه‌ها از پيش ساخته و حساب شده بود و از شهرهاي مذكور به مدينه‌ آمدند و برای اهالي مدينه ‌این توهّم را به وجود آوردند که شورشیان با دعوت اهل مدینه آنقدر به ایجاد حوادث ادامه دادند كه منجر به قتل و شهادت خليفه گرديد.[1]

در كنار اين عوامل مجموعه شعارهايي را به کار بردند مانند: استفاده‌از شعار الله‌اكبر، جهاد ضد ستم و ظلم‌ها، امر به معروف و نهي از منكر و تعويض و عزل استانداران از ديگر برنامه‌هاي فتنه‌گران آشوبگر بود، تا آن كه ‌اين شعارها به شعار خلع و كناره‌گيري خليفه تغيير یافت و اين خواسته‌هاي نادرست و جسورانه تا جايي ادامه ‌يافت كه خواستار قتل خليفه شدند و با شتاب هر چه تمامتر اقدام به قتل خليفه كردند، زماني آتش خشم آنها بر افراخت و شعله‌ور گرديد كه شنيدند مسلمانان از شهر‌هاي مختلف براي‌ ياري و دفاع از خليفه حركت كرده‌اند و راهی مدينه شده‌اند، به همين دليل حلقه‌ی محاصره‌ي خانه خليفه را تنگ و تنگ‌تر كردند و ‌يكديگر را به هر وسيله‌ي ممكن به قتل خليفه تشويق نمودند.[2]

از وجود و تأثير سازمان سبئيه به رهبري عبدالله بن سبأ‌ يهودي پشت اين حوادث و ديگر حوادثي كه بعد از آن به وجود آمد و آثار و پيامدهاي شهادت سيدنا عثمان كه جهان اسلام را به شدّت تكان داد.

 

1- موضع علي  رضی الله عنه  در آغاز فتنه‌ی شهادت عثمان رضی الله عنه 

علي  رضی الله عنه  طبق روال معمول همواره مطيع و خيرخواه خلفاء بود و شخص علی رضی الله عنه  درباره‌ی رفتار خود با خليفه‌ي سوم عثمان  رضی الله عنه  مي‌گويد: «اگر عثمان از من بخواهد كه به دشوارترين راه بروم، اطاعت مي‌كنم».[3] و آن گاه كه شورشيان قبل از شهادت عثمان در «ذي مروه» فرود آمدند، عثمان  رضی الله عنه  علي و مردي را كه نامش در روايات ذكر نشده‌ است به نزد آنان فرستاد، با آنها ملاقات كردند و علي گفت: از کتاب خدا اطاعت می‌کنید، ولی از هر چه به میل شما نباشد خشمگین هستید؟ بالاخره به توافق رسيدند.[4]

 در روايتي دیگر آمده كه ‌آنان دو ‌يا سه بار با علی به مجادله و بگومگو پرداختند، سپس گفتند: این پسر عموي رسولالله صلی الله علیه وسلم  و فرستاده‌ي امير مؤمنان است و كتاب خدا را به شما پيشنهاد مي‌كند، بنابراین قبول كردند و بر شروط ذیل به توافق رسیدند[5]: تبعيد شدگان برگردانده شوند، به هر كس تا به حال (از بيت المال) نداده‌اند بدهند، اموال غنيمت را به طور كامل تقسيم كنند، در تقسيم اموال بيت المال عدالت رعايت شود و افراد امين و قدرتمند به كار گمارده شوند.

اين شرايط را طي نامه‌اي نوشتند و خواستار برگرداندن ابن عامر به بصره و ابقاي ابوموسي شدند.[6]، در پي اين عثمان با هر گروه به صورت خاص صلح كرد و سپس هر گروه با رضايت به شهر و ديار خويش بازگشت.[7] پس از اين، فتنه‌انگيزان ماجراجو متوجه شدند که نيرنگها و برنامه‌هايشان نقش بر آب شده و اهداف پست‌شان محقق نگردیده و به مقتضاي آن توافق، صلح برقرار خواهد شد، لذا به فكر افتادند كه فتنه را زيبا جلوه دهند و آتش آن را دوباره شعله ور كنند و پيمان صلح را بشكنند، اين موضوع در روايات زير بيشتر روشن مي‌شود.

در حين بازگشت گروه‌هايي كه ‌از شهرها آمده بودند، متوجه شتر سواري شدند كه گاهي خودش را نشان مي‌دهد و پنهان مي‌كند، گويا مي‌خواست بگويد مرا دستگير كنيد!؟ بالاخره ‌او را گرفتند و پرسيدند چه شده؟ كجا مي‌روي؟ گفت: من فرستاده‌ي اميرالمؤمنین هستم و مأمورم كه پيش استاندار مصر بروم، او را بازديد كردند، نامه‌اي كه ‌از زبان عثمان  رضی الله عنه  نوشته شده به همراه داشت، نامه را باز كردند، در آن دستور قطع دست و پا و به دار آويختن اعتراض كنندگاني داده شده بود كه تازه با آنها صلح كرده بود، بنابراين به مدينه برگشتند.[8]

اين خبر به عثمان رضی الله عنه  گزارش شد، نوشتن و مهر زدن چنين نامه‌اي را كاملاً ردّ كرد و گفت:‌يا دو شاهد بياوريد كه من آن را نوشته‌ام و ‌يا به خداوندي كه هيچ معبودي جز او نيست سوگند مي‌خورم كه نه چنين نامه‌اي نوشته‌ام و نه به كسي دستور داده‌ام آن را بنويسد و نه‌از آن خبري دارم. گفتني است كه بسيار اتفاق مي‌افتد نامه‌اي را از زبان فردي مي‌نويسند و از طرف او مهر مي‌زنند در حالي كه وی بي‌خبر است[9] و هر چه‌ انكار كند حرفش را قبول نمي‌كنند، چه بسا كه در انكارش صادق و خيرخواه و نيكوكار باشد و هستند افرادي كه براي رسيدن به اهداف شوم خود دست به چنين دسیسه‌هایی می‌زنند و نامه‌اي كه شورشيان طغيانگر و منحرف تصور مي‌كردند عثمان نوشته و مهر زده ‌است و به غلامش سپرده تا سوار بر ‌يكي از شتران صدقه ‌آن را به ‌استاندار مصر برساند، نامه‌اي جعلي بود كه به ‌او نسبت داده بودند، دليل اين مدعا شواهد و قرائن زير است:[10]

 

الف- چگونه دو گروه عراقي و مصري كه‌ از هم جدا شده بودند و در فاصله دور از همديگر قرار داشتند، عراقیها در شرق و مصریان در غرب، به طور همزمان از نامه باخبر شدند؟! اين ممكن نيست مگر با نقشه‌اي از پيش تعيين شده كه طبق برنامه نامه‌ای با جعل و تزویر نوشتند و شتر سواری را کرایه گرفتند تا حامل نامه باشد و در جلو مصریان ظاهر شود، در عین حال شتر سوار دیگری را مزد بدهند تا نزد عراقی‌ها برود و به ‌آنها خبر دهد که چنین نامه‌ای کشف شده و در آن عثمان دستور قتل شورشیان را صادر کرد، همانگونه که علي بن ابي طالب در پاسخ به اعتراض شورشيان به این مضمون استناد كرد و گفت: اي اهل بصره و اي اهل كوفه شما از كجا باخبر شديد كه گروه مصری به چنین نامه‌ای دست‌ يافته؟ در حالي كه شما بخشي از مسير راه را طي كرده بوديد و از آنها فاصله‌ی زیادی گرفته بودید، ولی همزمان با مصريان به سمت ما بازگشتيد[11] حتي علي قاطعانه (به شورشيان) گفته بود كه‌ اين نقشه را در مدينه طرح كرده بوديد.[12]

 

ب- اين نامه‌ی شوم اوّلين نامه‌اي نبود كه‌ آن جنايتكاران جعل كرده بودند، بلكه نامه‌هاي ديگري از زبان همسران پیامبر صلی الله علیه وسلم  و نيز از زبان علي، طلحه و زبير  رضی الله عنه  جعل كرده بودند، آري! حتي ام المؤمنين عائشه رضی الله عنها را نيز متهم كردند كه طي نامه‌اي مردم را عليه سيدنا عثمان تحريك كرده‌ است، وقتي اين خبر به سيده عائشه رضی الله عنها رسيد آن را رد كرد و گفت: نه هرگز! سوگند به ‌آن خداوندي كه مؤمنان به او ايمان آورده‌اند و كافران به ‌او كافر شده‌اند، من برايشان تا کنون كه ‌اينجا نشسته‌ام از سياه تا سفيد ننوشته‌ام.[13] و اعمش در اين باره مي‌گويد: آنها مي‌گفتند: اين نامه‌از زبان عائشه رضی الله عنها نوشته شده‌ است.[14]

شورشيان علي را متهم مي‌كردند كي طي نامه‌اي از آنها خواسته به مدينه بيايند، در حالي كه علي اين ادعا را انكار مي‌كرد و قسم مي‌خورد و مي‌گفت: والله كه من هيج نامه‌اي به شما ننوشته‌ام.[15]

همچنین صحابه های ديگر را متهم مي‌كردند كه به شهرهاي مختلف نامه نوشته‌اند و از مردم خواسته‌اند به كمك شان بيايند كه دارند دين محمد را تغيير می‌دهند و ادعا مي‌كردند كه صحابه در نامه‌هايشان اظهار نموده‌اند جهاد در مدينه ‌از حفاظت مرزها و مرزباني در مناطق دور بهتر است.[16]

ابن كثير در تعليقي بر اين خبر مي‌نويسد: اينها دروغ‌هايي بودند كه به نام صحابه گفته‌اند و از طرف علي، طلحه و زبير رضی الله عنه  نيز نامه‌هايي به خوارج (قاتلان) نوشته بودند همانگونه که‌ آن نامه را به نام عثمان جعل كرده بودند، در حالي كه ‌اصلاً چنين دستوري نداده بود و از آن خبر نداشت.[17] روايات طبري و خلیفه با صحیح ترین سند سخن ابن كثير را تأیید می‌کنند مبنی بر اینکه صحابه هایي همچون علي، عائشه و زبير رضی الله عنه  خودشان نوشتن چنین نامه‌هایی را انکار می‌کردند.[18] ترديدي نيست كه همين دست‌هاي جنايتكار كه‌ اين نامه‌هاي دروغين را از زبان صحابه نوشته بودند، آتش فتنه‌ها را روشن و شعله‌ور كردند و در نتيجه فتنه و فسادها به وجود آمد و پخش و انتشار همين نامه‌هاي دروغين و تلقين افراد ساده لوح بود كه منجر به قرباني شدن و شهادت سيدنا عثمان رضی الله عنه  گرديد.

امّا هدف اصلي توطئه‌هاي فرقه‌ي سبئیه ‌يهودي فقط از بين بردن عثمان نبود، بلكه هدف اصلي‌شان تغيير و تحريف اسلام براي نسل‌هاي آينده بود.

آيا وقت آن نرسيده كه مسلمانان و نسل‌هاي اسلامی‌حقيقت تاريخ شان را بشناسند و با سيره و زندگي صحيح و درست نیاکانشان آشنا شوند؟ و آيا زمان آن نرسيده كه نويسندگان معاصر مسلمان، از خداوند بزرگ بترسند و جسورانه بي گناهان را پيش از تحقيق و بررسي دقيق جرح و ردّ نكنند؟ تا در پي اين عملشان همانند ديگر افرادي كه با اين گونه ‌اظهار نظرها بي‌اعتبار شدند، بي‌اعتبار نشوند؟

 

2- موضع علي در اثنای محاصره‌ي منزل عثمان

محاصره‌ي خانه‌ي خليفه تا جايي شدت‌ يافت كه ‌او را از حضور در مسجد منع کردند، امّا او با درسي كه‌ از رسول خدا صلی الله علیه وسلم  گرفته بود، اين مصيبت بزرگ را با شكيبايي تحمل مي‌كرد و با ايمان به تقدير، سعي داشت براي اين مشكل راه حل مناسبي پيدا كند، لذا گاهي به وسيله‌ي ايراد سخنراني به همه تذكر مي‌داد که كشتن مسلمان جايز نيست جز در مورادي كه ‌اسلام مقرّر كرده ‌است و گاهي با مردم حرف مي‌زد و فضايل و خدماتش را به ‌اسلام ‌يادآور مي‌شد و با گواهی بقیه‌ی ده نفری که رسول خدا آنان را به بهشت مژده داده بود، بر اين حرفهای خود استناد مي‌جست.[19]

گويا با زبان حال مي‌گفت: آيا ممكن است كسی چنين اعمال و فضايلي داشته باشد، ولی به دنيا وابسته شود و آن را بر آخرت ترجيح دهد؟! آيا چنين فردي ممكن است، در امانت خيانت كند و اموال و خونهاي امت را به بازيچه بگيرد، در حالي كه با ‌يقين كامل از سرانجام آن آگاه ‌است و تحت نظر پیامبر صلی الله علیه وسلم  تربيت‌ يافته و پيامبر و اصحاب به فضايل او گواهي داده‌اند، آيا رواست كه با چنين انسانی اين گونه رفتار شود؟! .

 شورش طغيانگران بر مدينه شدّت گرفت، تا جايي كه در اغلب اوقات خودشان پيشنماز مي‌شدند.[20] در اين زمان بود كه صحابه دريافتند مسأله به ‌آن سادگی نیست كه فكر مي‌كردند، از به وجود آمدن فرجامی‌که نمي‌پسنديدند به وحشت افتادند، چون شنيده بودند كه شورشيان قصد دارند خليفه را به قتل برسانند، لذا به خليفه پيشنهاد كردند تا از حريم خویش دفاع كنند تا فتنه پايان‌ يابد.

امّا خليفه نپذيرفت كه خون به خاطر او ريخته شود.[21] در پي اين برخي از بزرگان صحابه فرزندانشان را براي حفاظت از خليفه بدون مشورت با او به خانه‌اش فرستادند كه حسن بن علي و عبدالله بن زبير از آن جمله بوده‌اند و در برخي روايات آمده ‌است: در همان روزي كه شورشيان خليفه‌ي مظلوم را به شهادت رساندند، حسن بن علي را كه زخمی‌شده بود از خانه‌ي خليفه به خانه خودش بردند.[22]، به همين صورت غير از حسن بن علي عبدالله بن زبير، محمد بن حاطب و مروان بن حكم نيز زخمی‌شدند و حسين بن علي و عبدالله بن عمر نيز از كساني بودند كه ‌از خليفه دفاع می‌كردند.[23]

در آن مصيبت مروان بن حكم كه‌ از نظر خويشاوندي نزديكترين فرد به سيدنا عثمان بود، گواهي داده ‌است كه ‌افراد مذكور به دفاع از سيدنا عثمان آمده بودند.[24]

ابن عساکر كه روايت مي‌كند علي كسي را نزد عثمان فرستاد و گفت: من پانصد زره جنگي دارم اجازه دهيد در مقابل شورشيان از تو دفاع کنم، چون تو كاري نكردي كه ريختن خونت روا باشد، عثمان گفت: خداوند تو را جزاي خير دهد، دوست ندارم به سبب من خوني ريخته شود.[25]

روايات متعددي وجود دارد كه ثابت مي‌كند علی رضی الله عنه  در هنگام محاصره ‌از خليفه عثمان  رضی الله عنه  دفاع كرده ‌است و هنگامی‌كه شورشيان آب را از خلیفه منع کردند و خانواده‌ي خليفه در تنگنا قرار گرفت، علي به خانه‌ي خليفه ‌آب فرستاد و تعدادی از خدمتكاران بني‌هاشم و بني اميه ‌آنها را به خانه خليفه رساندند و برخي از آنها زخمی‌شدند.[26]

حوادث با سرعت هر چه بيشتر شتاب گرفت و شورشيان وارد خانه‌ي خليفه شدند و او را به شهادت رساندند، اين خبر در حالي به صحابه رسيد كه بيشترشان در مسجد بودند و چنان بر آنان سخت تمام شد كه ‌از هوش رفتند، سيدنا علي  رضی الله عنه  خطاب به فرزندان و برادرزادگانش گفت: چگونه با وجود شما بر درب خانه، عثمان كشته شد؟ و از شدّت ناراحتي، حسن را كه زخمی‌شده بود سيلي زد.[27] و به سينه حسين زد و ابن زبير و ابن طلحه را توبيخ كرد و خشمگين و ناراحت به خانه‌اش رفت و مي‌گفت: واي بر شما! پروردگارا من از دست داشتن و همكاري در قتل خليفه بيزاري مي‌كنم.

آري بدين صورت علي  رضی الله عنه  موضعي خيرخواهانه داشت و مشاور و تابع خليفه بود و در حين فتنه شجاعانه در كنار سيدنا عثمان  رضی الله عنه  ايستاده و از همه مردم بيشتر از او دفاع كرد، هرگز از او به بدي‌ ياد نكرد و تلاش مي‌كرد كه‌ اختلاف خليفه و شورشيان حل شود و صلح كنند، ليكن اين مسأله فراتر از توان و اراده‌ي ايشان بود و اراده‌ي خداوند بر آن بود كه خليفه و اميرمؤمنان به مقام بلند شهادت كامياب شود.[28]

 

3- پيوندهاي ازدواج میان خانواده‌ي علي و عثمان رضی الله عنهم

بين بني‌هاشم و بني اميه هيچ گونه دشمني، مخالفت و تنفري، آن گونه كه دشمنان اسلام یاوه‌گویی و دروغپردازی می‌کنند و داستانهاي دروغيني كه ‌از خودشان درآوردند، وجود نداشته و براي هر فرد منصف و آگاه واضح است كه رابطه‌ي بني‌هاشم با بني اميه، رابطه دوستي و برادری و پسر عمويي بوده ‌است، آنان از بیش از همه به هم نزديك بودند و نسبت به هم محبّت و قدرداني و احترام متقابل داشته‌اند، در غم و درد و گرفتاري ‌يكديگر شريك بودند، چون بني‌هاشم و بني‌اميه فرزندان ‌يك پدر و نوادگان ‌يك جد و شاخه‌هاي ‌يك درخت قبل و بعد از اسلام بوده‌اند كه همه‌ از یک چشمه‌ي صاف یک منبع زلال آب خوردند و ميوه‌هاي دين پاك خداوند را چيدند كه به وسيله‌ي رسول صادق و امین و معلم و مربّي و خاتم انبياء و رسولان و فرستاده بود، بين ابوسفيان و عباس رابطه‌ی صمیمی و پيوند دوستي قويي بود كه براي همگان ضرب المثل شده بود[29]. قبل از اسلام بين اين دو طائفه پيوندهاي ازدواجي برقرار بود و رسولالله صلی الله علیه وسلم  دو دخترش را به ‌ازدواج عثمان بن عفان و دختر ديگرش را به ازدواج ابي العاص بن ربيع كه هر دو از بني اميه بودند، در آورد.

علاوه بر اين، عثمان پسر دختر عمه‌ي پيامبر صبود و مادرش با عبدالله پدر پیامبر صلی الله علیه وسلم  دو قلو بودند، از أروي دختر كريز بن حبيب بن عبد شمس است و اين زن، ام كليم بيضاء دختر عبدالمطلب عمه‌ي پيامبر بود. علاوه بر اين، بعد از عثمان پسرش أبان بن عثمان با ام كلثوم دختر عبدالله بن جعفر طيار بن ابي طالب، ازدواج كرد[30]. نوه‌ي عثمان، زيد بن عمرو بن عثمان، با نوه علي سكينه دختر حسين، ازدواج نمود و نوه‌ي ديگر عثمان به نام محمد بن عبدالله بن عمرو بن عثمان با فاطمه دختر حسين نوه‌ي ديگر علي، ازدواج کردند و ام حبيب دختر ابي سفيان سردار بني اميه، زن سردار بني‌هاشم و سردار فرزندان آدم رسولالله صلی الله علیه وسلم  بوده ‌است و نيز هند دختر ديگر ابوسفيان زن حارث بن نوفل بن حارث بن عبدالمطلب بني‌هاشم بود كه پسرش محمد از او متولد شده‌است.[31] لبابه دختر عبيدالله بن عباس بن عبدالمطلب با عباس بن علي بن ابي طالب ازدواج كرد و بعد از او لبابه به عقد ازدواج وليد بن عتبه (برادرزاده‌ي معاويه) ابن ابي سفيان در آمد.[32]

 رمله دختر محمد بن جعفر طيار بن ابي طالب زن سليمان بن هشام بن عبدالملك اموي بوده ‌است و بعد از او ابوالقاسم بن وليد بن عتبه بن ابي سفيان با او ازدواج كرده ‌است[33] به همين صورت رمله دختر علي زن پسر مروان بن حكم بن ابي العاص بوده ‌است و نوه‌ي مروان بن حكم وليد بن عبدالمالك با نوه‌ي علي به ‌نام نفيسه دختر زيد بن حسن بن علي بن ابي طالب ازدواج كرده ‌است و نزد او وفات یافت؛ مادر نفيسه به نام لبابه دختر عبدالله بن عباس است[34]. در اینجا تنها به همين اندازه بسنده مي‌كنيم و انشاء الله براي كسي كه جوياي حق باشد، كافي است.[35]

 

وصلی الله وسلم علی محمد وعلی آله و اصحابه الی یوم الدین

منبع:کتاب علی ابن ابیطالب رضی الله عنه ، تالیف: محمد علی صلابی

 


سایت عصر اســـلام

IslamAgae.Com

---------------------------------------------------------

[1]- دراسات في عهد النبوة والخلافة الراشده /401.

[2]- دراسات في عهد النبوة والخلافة الراشده /401.

[3]- مصنف بن ابي شيبه 15/225 سند آن صحيح است.

[4]- تاريخ دمشق، زندگي نامه‌ي عثمان /328، تاريخ خليفه /169.

[5]- فتنة مقتل عثمان 1/129.

[6]- فتنة مقتل عثمان 1/129.

[7]- همان منبع /329.

[8]- تاريخ طبري 5/379.

[9]- فتنة مقتل عثمان 5/132، البدایة و النهایة7/191.

[10]- تيسير الكريم المنان في سيرة عثمان بن عفان /410.

[11]- تاريخ الطبري 5/359.

[12]- همان منبع 5/359.

[13]- تحقيق مواقف الصحابه 1/334.

[14]- تاريخ خليفه بن حياط /169.

[15]- تحقيق مواقف الصحابه 1/335، البدایة و النهایة7/191.

[16]- تحقيق مواقف الصحابه 1/335، البدایة و النهایة7/175.

[17]- البدایة و النهایة7/175

[18]- تحقيق مواقف الصحابه 1/335.

[19]- خلافة علي بن ابيطالب، عبدالحميد علي /85.

[20]- سير اعلام النبلاء 3/515.

[21]- فتنة مقتل عثمان 1/167، مسند احمد 1/396 تحقیق احمد شاكر.

[22]- الطبقات ابن سعد 8/128 با سند صحيح.

[23]- تاريخ خليفه /174.

[24]- تاريخ الاسلام الذهبي، الخلفاء الراشدون /87 اسناد آن قوي است.

[25]- تاريخ دمشق /403.

[26]- اسناد الاشراف بلاذري 5/67

[27]- ابن ابي عاصم، الاحاد المثاني 1/125 به نقل از خلافة علي /87.

[28]- خلافة علي بن ابي طالب /87.

[29]- الشيعه و اهل البيت /141

[30]- المعارف دينوري /86، الشيعه و اهل البيت /141.

[31]- طبقات ابن سعد 5/15، الاصابه 3/58-59.

[32]- نسب قريش /133، الشيعه و اهل البيت /143.

[33]- الشيعه و اهل البيت /143.

[34]-طبقات ابن سعد 5/234.

[35]- الشيعه و اهل بيت /144.

 

بازگشت به بالا

بازگشت به نتایج قبل

ارسال به دوستان

چاپ  
 

تبـلیغـا  ت

     

سايت اسلام تيوب

اخبار جهان اسلام

 
 

تبـلیغـا  ت

 

سایت نوار اسلام

دائرة المعارف شبکه اسلامی

 
 

 حـد  یـث

 

حدیث: (وَيْحَ عَمَّارٍ، تَقْتُلُهُ الفِئَةُ البَاغِيَةُ، يَدْعُوهُمْ إِلَى الجَنَّةِ، وَيَدْعُونَهُ إِلَى النَّارِ) و رد شبهه ی روافض درباره ی معاویه رضی الله عنه.


از جمله امور واجب بر مسلمان؛ داشتن حسن ظن به صحابه ی رسول الله صلی الله علیه و سلم است. زیرا صحابه بهترین یاران برای بهترین پیامبر بودند. در نتیجه حق آنان ستایش است. و کسی که به آنان طعن زند در واقع به دین خود طعن زده است.


امام ابو زرعه رازی رحمه الله در این باره فرموده: (اگر کسی را دیدی که از شأن و منزلت صحابه می کاهند؛ پس بدان که وی زندیق است. زیرا رسول الله صلی الله علیه و سلم بر ما حق دارند همانطور که قرآن بر ما حق دارد. و صحابه همان کسانی بودند که قرآن و سنت رسول الله صلی الله علیه و سلم را به ما رسانده اند. و چنین افرادی فقط می خواهند شاهدان ما را خدشه دار کنند تا از این طریق به صحت قرآن و سنت طعن وارد کنند. در نتیجه آنان زندیق اند)[1].


و یکی از صحابه ای که به ایشان تهمت می زنند؛ صحابی جلیل معاویه رضی الله عنه است. با استدلال به حدیث: (افسوس برای عمار، كه توسط یک گروه یاغی به قتل می رسد.عمار آنها را به بهشت فرا می خواند و آنها وی را به سوی آتش، دعوت می ‌دهند)[2]. که در این مقاله می خواهیم این شبه را رد کنیم.


همانطور که می دانیم عده ای از صحابه ی رسول الله صلی الله علیه و سلم در جنگ صفین به خاطر اجتهاد و برداشتی که داشتند؛ طوری که به نظر هر طرف چنین می رسید که وی بر حق است؛ به قتل رسیدند. به همین دلیل وقتی برای بعضی از آنها روشن شد که در اشتباه بوده اند؛ بر آنچه انجام دادند؛ پشیمان شدند. و پشمیانی توبه است. و توبه؛ گناهان گذشته را پاک می کند؛ بخصوص در حق بهترین مخلوقات و صاحبان بالاترین مقام و منزلت ها بعد از پیامبران و انبیاء الله تعالی.


و کسی که درباره ی این موضوع تحقیق می کند؛ برایش مشخص خواهد شد که سبب این قتال اهل فتنه بودند همان گروهی که باطل را انتشار می دادند.


و همانطور که می دانیم در این قتال بسیاری از صحابه رضی الله عنهم برای ایجاد صلح بین مردم خارج شدند؛ زیرا جنگ و خونریزی متنفر ترین چیز نزد آنان بود.


امام بخاری رحمه الله با سندش از ابی سعید خدری رضی الله عنه روایت کرده: (روزی ابوسعید خدری رضی الله عنه در حال سخن گفتن بود که صحبت از ساختن مسجد نبوی به میان آورد و گفت: ما هر كدام یک خشت حمل می ‌كردیم. ولی عمار دوتا، دوتا حمل می كرد. رسول الله صلی الله علیه و سلم او را دید. و در حالی كه گرد و خاک را از او دور می‌ ساخت، فرمود: افسوس برای عمار، كه توسط یک گروه یاغی به قتل می رسد.عمار آنها را به بهشت فرا می خواند و آنها وی را به سوی آتش، دعوت می ‌دهند. راوی می‌ گوید: عمار بعد از شنیدن این سخن ‏گفت: از فتنه‌ها به الله پناه می ‌برم)[3].


اما در این حدیث مقصود از دعوت به سوی بهشت؛ دعوت به اسباب آن است که همان پیروی از امیر است. و مقصود از دعوت به سوی آتش؛ دعوت به اسباب آن یعنی اطاعت نکردن از امیر و خروج علیه وی است.


اما کسی که این کار را با اجتهاد و برداشتی که جایز باشد؛ می کند؛ معذور خواهد بود.


حافظ ابن کثیر رحمه الله درباره ی این حدیث چنین می فرماید: (این حدیث از جمله دلائل نبوت است؛ زیرا رسول الله صلی الله علیه و سلم درباره ی کشته شدن عمار به دست گروهی یاغی خبر می دهد. و قطعا هم این اتفاق افتاد. و عمار را در جنگ صفین اهل شام به قتل رساندند. که در این جنگ عمار با علی و اهل عراق بود. چنان که بعدا تفاصیل آن را بیان خواهم کرد. و علی در این موضوع بر معاویه اولویت داشت.


و هرگز جایز نیست که به خاطر نام یاغی بر یاران معاویه آنان را کافر بدانیم. چنانکه فرقه ی گمراه شیعه و غیره چنین می کنند. زیرا آنان  با اینکه در این کار نافرمانی کردند؛ اما در عین وقت مجتهد بودند. یعنی با اجتهاد مرتکب چنین عملی شدند. و همانطور که واضح است و همه می دانیم هر اجتهادی صحیح و درست در نمی آید. بلکه کسی که اجتهادش صحیح درآید؛ دو اجر می برد و کسی که در اجتهادش خطا کرده باشد؛ یک اجر به وی خواهد رسید.


و کسی که در این حدیث بعد از سخن: (كه توسط یک گروه یاغی به قتل می رسد) بیافزاید و بگوید: (الله تعالی شفاعت مرا به وی روز قیامت نمی رساند). در حقیقت افترای بزرگی بر رسول الله صلی الله علیه و سلم زده است. زیرا هرگز رسول الله صلی الله علیه و سلم چنین چیزی را نگفته اند. و از طریق صحیح نقل نشده است. والله اعلم.


اما معنای این فرموده که: (عمار آنها را به بهشت فرا می خواند و آنها وی را به سوی آتش، دعوت می ‌دهند) چنین بوده که عمار و یارانش اهل شام را به اتحاد و همدلی دعوت می کرد. اما اهل شام می خواستند چیزی را به دست آورند که دیگران بیشتر از آنان حق داشتند آن را به دست آورند. و نیز می خواستند مردم به صورت جماعات و گروه های مختلفی باشند که هر کدام از آن جماعات برای خود امامی داشته باشند؛ در حالی که چنین چیزی امت را به اختلاف و تضاد می رساند. طوری که هر گروه به راه و روش خود پایبند می بودند و لو که چنین قصد و هدفی هم نداشته باشند)[4].


و حافظ ابن حجر رحمه الله در این باره می فرماید: (اگر گفته شود: عمار در صفین کشته شد؛ در حالی که وی با علی بود. و کسانی هم که وی را به قتل رساندند معاویه و گروهی از صحابه بود که با او همکاری می کردند. پس چطور ممکن است که رسول الله صلی الله علیه و سلم گفته باشد آنان یعنی گروه معاویه و یارانش به آتش دعوت می کردند؟


در جواب می گوییم: زیرا آنان (گروه معاویه و یارانش) گمان می کردند که به سوی بهشت دعوت می دهند. و همانطور که واضح و آشکار است همه ی آنها مجتهد بودند در نتیجه به خاطر پیروی از گمانشان هرگز سرزنش و توبیخ نمی شوند. بنا بر این مقصود از دعوت به سوی بهشت؛ دعوت به عوامل آن که همان اطاعت از امام است؛ می باشد. و عمار آنان را به پیروی از علی رضی الله عنه دعوت می داد؛ زیرا علی در آن زمان امام واجب الطاعه بود. در حالی که معاویه و گروهش به خلاف آنان دعوت می دادند؛ که آن هم به خاطر برداشتی بود که در آن هنگام به آن رسیده بودند)[5].


بنا بر این نکته ی مهم در این مسأله این است که بین مجتهدی که اشتباه کرده با کسی که به عمد فساد و فتنه به راه می اندازد؛ تفاوت و تباین قائل شویم.


و برای اثبات این قضیه این فرموده ی الله عزوجل را برایتان بیان می کنم که می فرماید: (و اگر دو گروه از مؤمنان با يکديگر به جنگ برخاستند، ميانشان آشتی افکنيد و اگر يک گروه بر ديگری تعدی کرد، با آن که تعدی کرده است بجنگيد تا به فرمان الله بازگردد پس اگر بازگشت، ميانشان صلحی عادلانه برقرار کنيد و عدالت ورزيد که الله عادلان را دوست دارد * يقيناً مؤمنان برادرند، پس ميان برادرانتان صلح (وآشتی) بر قرار کنيد، و از الله بترسيد، باشد که شما مشمول رحمت شويد)[6].


همانطور که در آیه می بینیم؛ جنگ بین مؤمنین امکان دارد که پیش آید؛ اما بدون اینکه اسم ایمان از یکی از گروه ها برداشته شود. زیرا در آیه بعد فرموده: (يقيناً مؤمنان برادرند، پس ميان برادرانتان صلح (وآشتی) بر قرار کنيد). یعنی با اینکه با یکدیگر می جنگند امام باز هم آنها را برادر نامیده و به مسلمانان دیگر دستور داده که بین آنها صلح و آشتی برقرار کنند.


شیخ الاسلام ابن تیمیه رحمه الله در باره ی این آیه فرموده: (همانطور که روشن و آشکار است الله سبحانه و تعالی با اینکه ذکر کرده دو گروه باهم می جنگند؛ و یکی بر دیگری تعدی می کند؛ اما هر دو را برادر نامیده و دستور داده که در ابتدا بین آنها صلح برقرار کنیم. سپس فرموده اگر یکی از آن دو گروه بر دیگری تعدی کرد؛ با آن گروه بجنگید. به عبارت دیگر از همان ابتدای امر دستور به جنگ با آنان نداده است؛ بلکه در ابتدا دستور به برقراری صلح داده است.


علاوه بر این رسول الله صلی الله علیه و سلم خبر دادند که خوارج را گروهی خواهد کشت که نردیکتر به حق هستند. و همانطور که می دانیم علی بن ابی طالب و یارانش کسانی بودند که خوارج را کشتند.


در نتیجه این سخن رسول الله صلی الله علیه و سلم که آنان به حق نزدیکتر هستند؛ دلالت دارد بر اینکه علی و یارانش از معاویه و یارانش به حق نزدیکتر بودند؛ با وجود اینکه هر دو گروه مؤمن هستند و شکی در ایمان آنان نیست)[7].


و از ابی سعید خدری رضی الله عنه روایت شده که رسول الله صلی الله علیه و سلم فرمودند: (هنگامی كه مسلمانان دچار اختلاف می شوند گروه خوارج از اسلام خارج می گردد و در چنين وضعی از ميان دو طايفه مسلمان كسی كه به حق نزدیکتر است با آنها می جنگد)[8].


شیخ الاسلام ابن تیمیه رحمه الله در این باره فرموده: (این حدیث صحیح دلیل بر این است که هر دو طائفه ی (علی و یارانش و معاویه و یارانش) که با هم می جنگند؛ بر حق هستند. اما علی و یارانش از معاویه و اصحابش به حق نزدیکتر هستند)[9].


پس نتیجه ای که می گیریم این است که: مجرد سخن: (به آتش دعوت می کنند)؛ به معنای کفر نیست. و از چنین برداشتی به الله تعالی پناه می بریم. و کسی که چنین برداشتی از این سخن می کند در واقع نشان دهنده ی جهل بیش از حد وی است. بلکه باید بدانیم این حدیث از احادیث وعید است؛ همانطور که ربا خوار یا کسی که مال یتیم را می خورد در آتش هستند؛ اما چنین کلامی مستلزم کفر فعل کننده ی آن نیست؛ با اینکه عملش حرام است بلکه حتی از گناهان کبیره است.


و بدین ترتیب این شبهه مردود و باطل است.

منبع: islamqa.info

مترجم: ام محمد

 

 

 

 

 

 



[1] ـ الكفاية في علم الرواية: (ص:49).

[2] ـ صحیح بخاری: (وَيْحَ عَمَّارٍ تَقْتُلُهُ الْفِئَةُ الْبَاغِيَةُ يَدْعُوهُمْ إِلَى الْجَنَّةِ وَيَدْعُونَهُ إِلَى النَّارِ).

[3] ـ صحیح بخاری: (أَنَّهُ كَان يُحَدِّث يَوْماً حَتَّى أَتَى ذِكْرُ بِنَاءِ الْمَسْجِدِ، فَقَالَ: كُنَّا نَحْمِلُ لَبِنَةً لَبِنَةً، وَعَمَّارٌ لَبِنَتَيْنِ لَبِنَتَيْنِ، فَرَآهُ النَّبِيُّ r فَيَنْفُضُ التُّرَابَ عَنْهُ، وَيَقُولُ:«وَيْحَ عَمَّارٍ تَقْتُلُهُ الْفِئَةُ الْبَاغِيَةُ يَدْعُوهُمْ إِلَى الْجَنَّةِ وَيَدْعُونَهُ إِلَى النَّارِ قَالَ: يَقُولُ عَمَّارٌ: أَعُوذُ بِاللَّهِ مِنَ الْفِتَنِ).

[4] ـ البداية والنهاية: (4/538).

[5] ـ فتح الباری: (1/542)، و مجموع فتاوى شيخ الإسلام: (4/437).

[6] ـ حجرات:9-10: (وَإِنْ طَائِفَتَانِ مِنَ الْمُؤْمِنِينَ اقْتَتَلُوا فَأَصْلِحُوا بَيْنَهُمَا ۖ فَإِنْ بَغَتْ إِحْدَاهُمَا عَلَى الْأُخْرَىٰ فَقَاتِلُوا الَّتِي تَبْغِي حَتَّىٰ تَفِيءَ إِلَىٰ أَمْرِ اللَّـهِ ۚفَإِنْ فَاءَتْ فَأَصْلِحُوا بَيْنَهُمَا بِالْعَدْلِ وَأَقْسِطُوا ۖ إِنَّ اللَّـهَ يُحِبُّ الْمُقْسِطِينَ * إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ إِخْوَةٌ فَأَصْلِحُوا بَيْنَ أَخَوَيْكُمْ ۚوَاتَّقُوا اللَّـهَ لَعَلَّكُمْ تُرْحَمُونَ ).

[7] ـ مجموع الفتاوى (25/ 305-306).

[8] ـ صحیح مسلم: (تَمْرُقُ مَارِقَةٌ عِنْدَ فُرْقَةٍ مِنْ الْمُسْلِمِينَ يَقْتُلُهَا أَوْلَى الطَّائِفَتَيْنِ بِالْحَقِّ).

[9] ـ مجموع الفتاوى: ( 4 / 467 ).

 
 

نظرسـنجی

 

آشنایی شما با سایت از چه طریقی بوده است؟


لينك از ساير سايت ها
موتورهاي جستجو
از طريق دوستان